صفحه اصلي
معرفي دايره المعارف
كوههاي ايران
گزارش برنامه ها
آرشيو عكس
عكس ماه
اخبار
گروه هاي كوهنوردي
پيش بيني وضع هوا
لينك هاي جالب

به نام خالق بى همتاى كوهستان

از درياچه تا درياچه

جعفر مسگريان
تير 1382

دريکی از روزهای گرم تابستان سفری فراموش نشدنی را در کوههای سرسبز الموت قزوين برنامه ريزی می کنيم . مسيری که درادامه به آن می پردازيم مسيری زيبا وبه يادماندنی است که درمدت زمان کوتاهی ما را از کوههای شمالی قزوين به سواحل جنگلی خزر راهنمائی می کند و با ديداراز دو درياچه کوهستانی زيبا وامامزاده ای بربلندای يک کوه ، به مرز کوههای مه گرفته وپوشيده ازجنگل شمال وارد می شويم با يک راهپيمائی خاطره انگيز درريزش مه وهجوم جنگل در گالش محله(رامسر) برسواحل خزر گام می نهيم.


روز اول : 26 تير 1382
پس از مدتها انتظار در ترمينال قزوين با مينی بوسی که قراراست به معلم کلايه برود، راهی می شويم . معلم کلايه با داشتن بيشترين جمعيت متمرکز، مرکزيت دره تاريخي و پر برکت الموت را تشکيل می دهد.
همچنان که برروی گردنه قسطين لار ارتفاع می گيريم شهرقزوين درزيرپايمان کوچک و کوچک تر و اشتياقمان برای ديدن درياچه بيشتر و بيشترمی شود. در آن سوی گردنه به دشت وسيعی موسوم به رجائی دشت وارد می شويم ، در بالای تپه های اطراف درختان سنجد و درختان بلند سپيدار خودنمائی می کنند . از گردنه آرام ارتفاع کم کرده و به سمت دره الموت پيش مي رويم . در حالی که ساعتي از ظهر گذشته و چشمانمان گرم شده است در دوراهی روستای ديکين بايد مسيرمان را عوض کنيم . يک سواری ما را از ديکين تا زوار دشت در پای درياچه خواهد برد. روستای سرسبز زرآباد را پشت سر می گذاريم و در آن سو به يکباره خود را بر روی درياچه نيلی رنگ اوان درمی يابيم که در زير آفتاب سوزان امواج خود را به دست نسيم ملايمی سپرده است . دور تا دور درياچه توسط نيزارهای بلندی پوشيده شده است .
درياچه اوان در پای خشچال آن سوی درياچه و به دور از هياهوی شناگران در کناره ای سرسبز ، هر آنچه که برای ناهار داريم رو ميکنم . تا ما تنی به آب بزنيم دوستان زحمت ناهار را مي کشند. ساعت 4 بعد از ظهر است هوا هنوز گرم است و تصميم بر اين است که با خنک شدن هوا راهپيمايی خود را به سمت دره موسوم به کوچال آغاز نماييم. راه دره دراين فصل از زيبايی و سرسبزی خاصی برخوردار است . اين راه از سمت چپ درياچه تا زير آبشار ادامه دارد و از آنجا با ارتفاع گرفتن از رودخانه در سمت راست بر روی يال منتهی به قله خشچال قرار می گيرد.
ساعت 18:45است هوای سنگين و مرطوب اطراف درياچه خيلی سريع همه را خيس می کند . دره سرسبز و پر از گلهای گلپر و سپيدارهای بلند است که شباهت نزديکی با دره لالون در تهران دارد . راه را ازميان باغها و مزارع در پيش می گيريم پس از 2ساعت کوهپيمائی با توجه به تاريکی هوا در مکان مناسبی به نام چشمه گلپری کوله ها را زمين گذاشته درسکوت دره وغرش رودخانه شب را به صبح می رسانيم.

روز دوم : 27 تير 1382
ساعت 6 صبح با نوشيدن يک ليوان چای راه را در کنار آب ادامه می دهيم ، دره به چپ و راست می پيچد وهمچنان کمتر نشانه ای از صخره های خشچال را می توان ديد بعد از گذر از کنار آبشاری کوچک در سر يک دو راهی در بستر رودخانه جهت خوردن صبحانه می ايستيم.
در دورنمای مسير، آبشاری بلند و رگه هائی صخره ای ديده می شود و از آنجائی که کوله هايمان سنگين است ترجيح می دهيم که درکنار رودخانه ادامه مسير داده و در آخرين مرحله آب مورد نياز را برداشته وبر روی يال تغيير جهت دهيم . با رسيدن به انتهای رودخانه کار دشوار می شود و شيبهای ريزشی پيشرفت را کند می کند.
درنزديکی آبشار حرکت سريع يک گله 12 تائی کل و بز در زيرپايمان خستگی را از تنمان مي زدايد . در بالاتر پلکانی سنگی است که به انتهای بالائی آبشارمي رسد و چاره ای جز دست به سنگ شدن نيست . سرچشمه آبشار در بالا جويباری کوچک است که ازميان بوته های بي شمار گلپر سرازير می شود، پس از آن سنگ نوردی جانانه ، حال بايد راه را ازميان بوته های وحشی بازکنيم . کمی بالاتر در کنار آخرين چشمه و ميان بوته ها سايبانی ساخته وهمراه چوپانی که در آنجا بود ناهار می خوريم.
.
ساعت 14:45 با راهنمايي چوپان مسير را تا رسيدن به راههايي كه عشاير اطراف از آنها براي جا به جا كردن احشام و وسايلشان استفاده مي كردند ادامه مي دهيم ساعت 16:00 به هسيج جايگاه ييلاقي چوپان هاي اوان مي رسيم . بعد از مدتي شيب تندي را شروع می کنيم . خاك سطح شيبدار به طرز عجيبي به هم چسبيده است و راه رفتن روي آن همان طور سخت . وزش باد كه از ساعتي قبل آغاز شده است با قرار گرفتن ما بر روي گردنه اي كه دامنه جنوبي خشچال را به دامنه شمالي آن وصل مي كند به اوج خود مي رسد . دامنه شمالي سرسبز و پوشيده از بوته هاي كوچك وبزرگ است و در دره هايش يخچال هاي كوچكي وجود دارد كه با وجود گرمي هوا هنوز برف دارند . هنوز ما نمي دانيم كدام يك از قله هايي كه مي بينيم خشچال است . محلي ها به كل اين منطقه خشچال مي گويند .
قله خشچال ساعت 19:00 بالاخره به پايين قله خشچال مي رسيم . با توجه به نزديكي غروب آفتاب از صعود قله صرف نظر مي كنيم ، کمی پائين تر از گردنه سنگ چينی است در دامنه شمالی قله وآغاز دره اشکور . جبهه شمالی خشچال ديواره ای با پنج ستون صخره ای بزرگ است که گويا وظيفه آنها نگهداری قله از سقوط می باشد! در بين ستونها جويبارهای کوچکی جريان دارند ، سنگ چين ما از دو تکه سنگ بزرگ که ازديواره جدا شده تشکيل شده است . کمی آن طرف تر چشمه اي و بركه اي با آب فوق العاده سرد است . شام را در تاريكي مي خوريم و قبل از ساعت ده به خواب فرو مي رويم .




روز سوم : 28 تير 1382
شب را در سكوت مطلق كوهستان با آسمان پر از ستاره اش گذرانديم . ساعت 6 صبح در هوائی سرد به سرعت وسايلمان را جمع آوري مي كنيم وهمچون ديروز راه مالرور را ادامه می دهيم . ما دقيقاً در جهت شمال حركت مي كنيم . در غرب دره اشكور قرار دارد . پس از مدتي در سمت راستمان دره پوشيده از مه دوهزار و جنگل ابتدايش و قله برف گرفته سيالان را مي بينيم .
ساعت 10:00 با ديدن چادرهاي عشاير براي برداشتن آب ارتفاع كم مي كنيم . وقتي به چشمه مي رسيم با دعوت پيرزني كه بيرون چادر ايستاده براي خوردن چاي مواجه مي شويم . شوهر پيرزن مردي خونگرم است كه كمي هم از ديدن ما متعجب شده است .آنها اهل يكي از روستاهاي دره الموت هستند و براي بهار وتابستان به اين محل كه پلهم دشت نام دارد مي آيند . بعد از خوردن چاي ، سفره ای پهن و كم كم لبنيات مختلف برآن ظاهر مي شود : سرشير، ماست ، پنيري كه زيره دارد ، نان و در آخر هم دوغ .
ساعت 11:00 است ناچار بايد عشاير خونگرم را ترك كنيم و راه بيفتيم . ادامه مسير ما را به پاي شاه سفيد كوه مي رساند ، اين قله را ديروز از روي گردنه اي كه ما را از جنوب خشچال به شمال آن آورد ديده بوديم . همان موقع شكل خاص آن توجه ما را جلب كرده بود . قله اي با سنگ های سفيد و بي آب وعلف در ميان سرسبزي اطراف .
صعودقله يک ساعت زمان می برد . ساعت 13:20 است وما برفرازقله، روي قله امامزاده اي است كه محلي ها آنرا آقا خطاب مي كنند . امامزاده بقعه اي سبز رنگ است كه تعداد زيادي پارچه سبز به آن بسته شده است . در كنار امامزاده كلبه اي است از سنگ و چوب . از اينجا علم كوه ، درفك و سماموس را مي توان ديد . اينجا مرز آخرين رشته البرز است که مشرف بردرياست واز سيالان وشاه سفيدکوه گذشته و تا سماموس ادامه دارد . لازم به ذکراست که مسير را مي توان از سمت چپ شاه سفيد کوه و بدون نياز به صعود آن نيز ادامه داد و ازچشمه ای که در زير قله وجود دارد استفاده نمود.
جبهه شمالی خشچال از فرط خستگي درون كلبه به خوابی نيم ساعته فرو رفته و سپس به پايين سرازير مي شويم . درياچه زيبا و كوچكي درپائين قله ما را به طرف خود مي كشد . دو چشمه كوچك در بالاي درياچه آب آن را تامين مي كند و مازاد آب درياچه از پايين آن سرازير مي گردد . پس از آب تنی و صرف ناهار به سمت دره مه آلود پايين آن راه ميفتيم . كمي پايين تر از درياچه گله اي گاو مشغول چرا هستند . با وجود آنها مطمئن مي شويم تا اولين آبادي فاصله زيادي نداريم . كنار رودخانه به راه خودمان ادامه مي دهيم . هر چه پايين تر مي رويم مه غليظ تر مي شود . يك ساعت بعد به چند كلبه و تعدادی چوپان برخورد مي کنيم که مشغول دوشيدن گوسفندهايشان هستند . آنها اين دره را ميان دشت مي نامند . ما را به صرف چاي دعوت مي كنند . درون يكي از كلبه ها مي رويم كه آتش بزرگي در آن روشن است و ديگ بزرگي هم بر روي آن قرار دارد . با چاي و ماست و نان محلي كه آن را با آرد و شير در قالب هاي خاصي تهيه مي كنند از ما پذيرايي مي كنند .
ساعت 18:00 با وجود مه غليظ كه تنها چند متر جلوتر را مي شود ديد به راه مي افتيم . با توجه به گفته هاي چوپان ها بايد درامتداد رودخانه ارتفاع کم کنيم تا به روستائی به نام لاكتراشان برسيم . هر چه جلوتر مي رويم نشانه هاي جنگل آشكارتر مي گردد . ابتدا درختچه هاي زرشك و بعد درختاني عجيب كه تنها تنه وبرگ دارند و در آنها خبري از شاخه نيست و در آخر هم جنگل انبوه و پوشيده از درختان گوناگون . مه آنقدر غليظ شده است كه همگي خيس شده ايم ، بيشتر باران ريز است تا مه . راه رفتن در كنار رودخانه در قسمتهايي با توجه به لغزنده بودن مسير دشوار است . پس از مدتي به يك دوراهي مي رسيم كه با توجه به ردپای گاوها راه بالايي را انتخاب مي كنيم كه از رودخانه اصلي جدا مي شود و بر خلاف مسير آب ادامه مي يابد . بعد از سربالائی کوتاهی ساعت 20:45 به لاكتراشان مي رسيم . لاكتراشان آبادي است ييلاقي در دل جنگل و فرو رفته در مه ، بدون جاده ماشين رو وبدون برق . تنها يك دفتر مخابراتي بي سيم براي ارتباط با دنياي خارج . در همه كوچه هايش گاوهاي بزرگ با شاخهاي ترسناك مشغول بازگشت به طويله هايشان هستند . مغازه اي براي خريد وجود ندارد ، تنها پير زني در خانه اش سيگار و بيسكويت مي فروشد . پيرزن پيشنهاد می کند که اتاق خالی ای را که در کنار منزلش هست برای شب ماندن به ما بدهد و خيلي سريع اتاق را آماده مي كند. جارو مي زند ، حصير پهن مي كند و روي آن گليم نمدي . هيزم مي آورد و بخاري هيزمی را كه در گوشه اي از اتاق قرار دارد روشن مي كند تا لباسهايمان خشك شود . مي خواهد برايمان رختخواب بياورد ولي ما او را از اين كار منصرف مي كنيم . با تاريك شدن هوا پسر پيرزن برايمان چراغ گردسوز مي آورد . نامش منصور تالشي است و تابستانها به همراه خانواده و گاوها وگوسفندانش به لاكتراشان مي آيد . درمورد وجه تسميه لاکتراشان مي گويد که درزمان هائی نه چندان دور حرفه اصلی مردم اينجا تراش قاشق و چنگال هائی از جنس نوعی چوب به نام لاک بوده است .
درياچه شاه سفيد کوه

روز چهارم : 29 تير 1382
ساعت 7:45 از خواب بيدار شده وپس ازخوردن صبحانه آماده رفتن مي شويم . آقا منصور به همراه پدرش براي خدافظي از ما مي آيند، لاكتراشان را در حالي كه هنوز مه آلود است ولي از گاوهايش خبري نيست ترك مي كنيم . چقدر بيرون رفتن از بهشت سخت است ، بعد از يك ساعت حركت در جنگل و كنار رود به محله ييلاقي ديگري با نام ليگا مي رسيم . برای رسيدن به ليگا بايد بعد از لاکتراشان و پس از عبور از پل رودخانه به سمت چپ ، کوه کوچکی را آن سوی دره ميان دشت بالا می رويم .
بعد از حدود نيم ساعت کوهپيمائی از ليگا به يک جاده خاکی می رسيم . اين جاده، رامسر را به دره اشکورات و از آن سو قزوين متصل می نمايد . نام اينجا ايستگاه شيالان است . از شيالان تا شهرستان گالش محله دو ساعت ونيم ( باماشين) و در مسيری کاملا ً جنگلی و پرپيچ وخم و روستاهای فراوان مانند پلهم جان ، صلوات کوهی ، جنت رودبار ، اکراسر ، دالخانی ، پيازکش طول می کشد.

اعضای گروه: سيد زين العابدين حسينی ، جعفرمسگريان ، مجتبی سلطانی و مولود سلطانی

تصوير 1- درياچه اوان در پای خشچال
تصوير 2 - قله خشچال
تصوير 3- جبهه شمالی خشچال
تصوير 4 - درياچه شاه سفيد کوه
عکس ها از جعفر مسگريان


استاندارد CSS