صفحه اصلي
معرفي دايره المعارف
كوههاي ايران
گزارش برنامه ها
آرشيو عكس
عكس ماه
اخبار
گروه هاي كوهنوردي
پيش بيني وضع هوا
لينك هاي جالب
داستان صعود يال غربي كلون بستك

كلون بستك هنوز كوه قشنگي است!


(1)

-"آرزو خوابت نبره؟" و محكم او را تكان مي دهم تا به خودش بيايد.
-"بابا بيدارم" و كمي خودش را جمع مي كند تا شايد سرماي كمتري در بدنش رخنه كند.
ساعت 22 و 10 دقيقه جمعه شب است. باد وحشيانه زوزه مي كشد و برف ها را توي اتاق برفي مي ريزد.
-"محمد بذار يه تماس ديگه با بچه ها بگيرم ببينم كجان؟" و شروع مي كند به جستجوي موبايل در داخل لباسش. ولي جستجو بي نتيجه است.
-"محمد گوشي موبايل رو نديدي؟" و همينطور زير لب غُرولند مي كند.
لعنتي! ظاهراً گوشي موبايل گم شده است.
من ومحمد صبوري شروع مي كنيم به جستجو. برف هاي زيرمان را شخم مي زنيم ولي انگار نه انگار. هيچ اثري از گوشي نيست.
-"من آخرين بار انداختمش توي لباسم كه گرم بمونه. نمي دونم چي شد؟"
سكوت ، زوزه باد ، سرما و باز هم جستجو.
از جستجو خسته مي شويم.
-"مهم نيست بابا. بي خيال. آرزو برو داخل . خودت رو جمع كن اين كنار رو نگاه كنم."
-"نمي تونم. خيلي سردمه."
-"بايد حركت كني . يالله . زودباش. انگشتهات رو تكون بده."
...

(2)

ساعت حدود 11 و 30 دقيقه شب است. هر سه كنار هم چمباتمه زده ايم و روكش كوله را كشيده ايم روي صورتهايمان. زير اين روكش از بخار تنفس هواي گرمي ايجاد شده كه قنديل هاي يخي چسبيده به موها و اطراف كلاههايمان را ذره ذره آب مي كند.
-"چقدر خوبه كه اين چراغ پيشاني ها رو داريم. اگه اينجا نور نبود ، فكر كنم توي تاريكي سرما آزاردهنده تر هم مي شد."
-"آره"
و سكوت باز هم حكمفرماست. تنها زوزه باد است كه بطور يكنواختي ادامه دارد.
تلاش مي كنيم يك آواز قديمي را زير لب زمزمه كنيم.
شلوار گورتكس خوبي پوشيده ام و زير آن يك پُلار قوي و زير آن يك شلوار چسبان، ولي باز هم پاهايم يخ كرده. روكش را از جلوي صورتم كنار مي زنم. حدود دو سانت برف نو كه با باد داخل اتاق برفي آمده ، روي پاهايمان را پوشانده. باز هم مجبوريم كه حركت كنيم و آواز بخوانيم تا گرم بمانيم.

(3)

-"بالاخره اين گوشي پيدا شد. اينجا توي آستين لباسم رفته بود. بذار يه زنگ بزنم ببينم بچه ها كجان؟"
و شروع مي كند به گرفتن شماره.
-"رامين سلام. كجاييد؟"
كمي سكوت و بعد :
-"16 نفر؟"
و ما مبهوت مي شويم!
-"الو ..الو...باز قطع شد." سرماي شديد در كمتر از چند ثانيه باطري موبايل را از كار مي اندازد.
16 نفر از دوستان براي رساندن نوشيدني گرم و كمك به ما عازم شده اند. مانده ايم كه خوشحال شويم يا شرمنده. اين تعداد از دوستان؟!

(4)

كوله را از زير برف نو بيرون كشيده به خود مي چسبانم تا شايد مانعي در برابر هجوم برف و باد باشد ولي بوران مصمم تر از اين حرفهاست.
-"آرزو اوضاع چطوره؟"
-"خيلي سرده!"
با صداي بلند محمد را صدا مي كنم تا مطمئن شوم كه خوابش نبرده. نيم ساعت پيش بود كه براي كندن يك حفره برفي كه او را در پناه خود قرار دهد به چند متري ما و در طرف ديگر اين گردنه كوچك رفت.
صداي مرا نمي شنود شايد. اين بار بلند تر فرياد مي زنم. صداي او را مي شنوم. از پناهگاه برفي كوچك خود بيرون مي خزم و به سويش مي روم. در مدت زمان كوتاهي تمامي لباسهايم يخ مي زنند. زيپ گورتكس يخ زده و تكان نمي خورد. بايد پشتم را به باد كنم.
-"اينجا اوضاع چطوره؟"
-"خوبه. از اون طرف بهتره. باد، برف رو اين تو نمي ريزه."
-"پس بذار ما هم بياييم اينجا."
-"اينجا خيلي كوچيكه."
-"پس بيا بزرگش كنيم."
و دست بكار مي شويم. تلاش مي كنيم به كمك كلنگ، برفها را بصورت بلوك درآوريم تا خارج كردنشان راحت تر باشد. بلوك ها را مقابل درب ورودي مي گذاريم كه اين بار رو به غرب دارد. جهت باد تغيير كرده و مجبوريم اين اتاق برفي دوم را رو به غرب بسازيم. مشكل اصلي اين است كه نمي توانيم داخل را خيلي بزرگ كنيم. از يك طرف به سنگ مي خوريم و از طرف ديگر روي نقاب برفي خواهيم رفت!
ساعت حدود يك نيمه شب است و تحرك گرممان مي كند.

(5)

كلون بستك (كلون بسته) قله اي است با ارتفاع 4200 متر كه روي خط الرأس اصلي البرز مركزي قرار دارد. شرايط آب و هوايي آن غالباً ناپايدار است و شايد باد شديدي كه معمولاً نيز از غرب و شمال غرب مي وزد، ويژگي اصلي اين قله به شمار مي رود.
منطقه سنگي كه گذر از آن بيش از 5 ساعت به طول انجاميد دامنه هاي جنوب و جنوب شرقي اين قله كه كاملاً در استان تهران قرار دارد، مشرف به منطقه رودبار قصران بوده و آبريز اين دامنه، رودخانه جاجرود است كه نهايتاً به سد لتيان رسيده و قسمتي از آب آشاميدني تهران و آب مورد نياز كشاورزي در دشت ورامين را تأمين مي كند. همچنين دره رودخانه ولايت رود، در جهت شرق به غرب، از شمال اين قله گذشته و در امتداد خط الرأس هرزه كوه ها جريان پيدا مي كند و پس از رسيدن به دامنه هاي قله سه چال به طرف جنوب ادامه پيدا مي كند و با عبور از پاي يالهاي شمال غربي و غربي كلون بستك، مجدداً در نزديكي ديزين در جنوب غرب كلون بستك، به طرف غرب تغيير مسير مي دهد. در اصل ولايت رود نيز به عنوان آبريز دامنه هاي شمالي و غربي كلون بستك، پس از ادغام با وارنگرود و تشكيل رودخانه كرج، قسمت ديگري از آب آشاميدني ساكنين تهران را تأمين مي كند.
يالهاي جنوبي، شرقي، غربي و شمال غربي اصلي ترين يالهاي اين كوه به شمار مي روند، كه اين دو تاي آخر در ارتفاعات بالا به يكديگر ملحق شده و از شمال غرب به قله مي رسند.
مسير نرمال صعود قله كلون بستك از طريق يال جنوبي مي باشد كه از اين مسير، قله در تمامي فصول و با يك كوهپيمايي نه چندان دشوار و طولاني از طريق گردنه 3280 متري ديزين در عرض يك روز، قابل دسترس مي باشد. شايد به دليل همين دسترسي ساده به قله از طريق گردنه ديزين، صعود كلون بستك يكي از ساده ترين صعود هاي قلل چهار هزار متري البرز به حساب مي آيد.
درگيري با سنگ ها در طول مسير يال شرقي، در اصل با اتصال به خط الرأس شرقي- غربي كلون بستك- سركچال ، يكي از مسيرهاي گذر خط الرأسي در البرز مركزي مي باشد كه بارها در فصول مختلف و همچون يك صعود خط الرأسي كلاسيك طي شده است.
و اما يال غربي كه در چند سال اخير، جند بار در هنگام صعود قله سه چال(3950 متر) در غرب كلون بستك، من را به خود جلب كرده بود، اين بار مسير مورد نظر ما است. تا آنجا كه من پيگيري كرده بودم، هيچ صعود مستند و مكتوبي بر روي اين يال اجرا نشده بود. اين يال كه از كف دره ولايت رود در غرب كلون بستك با شيب تندي آغاز مي شود، در ارتفاعي حدود 3500 متر به يك رگه سنگي مي رسد كه همچون ديواره اي خفته در كنار گرده سنگي غربي قرار دارد. ارتفاع منطقه سنگي در اين ناحيه بين 100 تا 150 متر مي باشد كه صعود آن در نگاه اول چندان دشوار به نظر نمي رسد. برف يخ بسته در لابلاي سنگها، ناپايداري گيره ها و سنگ هاي ريزشي و همچنين گذر از گرده هايي با عرض كم و پوشيده از برف سفت از دشواري هاي صعود اين قسمت مي باشد.
در اصل پيش از رسيدن به اين منطقه سنگي، 5/3 ساعت برفكوبي سنگين از پاركينگ ديزين تا پاي يال غربي و 5/2 ساعت برفكوبي تا اين ارتفاع به اندازه كافي ما را خسته مي كند تا در كنار دشواري هاي متوالي در مسير صعود اين سنگهاي ناپايدار، نزديك به 5 ساعت در اين منطقه درگير باشيم. اين در حالي است كه در برنامه شناسايي قبلي و از روي تصاوير، گذر از اين مسير را در مدت زماني نزديك به 2 ساعت پيش بيني كرده بوديم.

(6)

ساعت از5 بعدازظهر گذشته و ما از قسمت سنگي مسير خارج شده ايم.
كمي نگران زمان هستم و قراري كه با حسين زنبق گذاشته ايم. قبل از درگيري با سنگ ها از ما جدا شد و برگشت. گفت شب كنار ماشين در پاركينگ ديزين منتظر ماست.
درگيري با سنگ ها بيش از آنچه فكر مي كرديم طول كشيده است.
هوا تا اينجا عالي بود. آفتابي و البته سرد.
با نزديك شدن غروب، سرماي هوا فوق العاده شديد شده و باد تندي از جنوب و جنوب غرب شروع به وزيدن كرده است.
در حال گذر از شيبي هستيم كه ما را به يال شمال غربي و خط الرأس منتهي به قله مي رساند.
باد هر لحظه شديدتر مي شود و اين شيب نيز قصد تمام شدن ندارد.

در حال گذر از كنار نقاب هاي برفي و پيش از درگير شدن با آخرين قسمت سنگي مسير

(7)

روي خطالرأس منتهي به قله هستيم و بطرف شرق حركت مي كنيم. ديد ما به دليل مِهي كه بر منطقه حاكم شده به حداقل رسيده است. كمتر از يك ساعت با قله فاصله داريم و بعد فرود از يال جنوبي بطرف گردنه.
ولي ادامه مسير عاقلانه به نظر نمي رسد. باد شديد هر لحظه تعادل ما را كه بر روي يال كم عرض شمال غربي گام بر مي داريم بر هم مي زند. بيشتر از 15 ساعت كوهپيمايي سنگين كرده ايم. نوشيدني هايي كه داشته ايم به دليل سرماي شديد – حداقل 25 درجه زير صفر- يخ بسته و غير قابل استفاده شده اند. ماندن و توقف در چنين مكاني، بدون كيسه خواب و حتي زير انداز، وحشتناك به نظر مي رسد.
كمي تأمل مي كنيم. مجبوريم بين بد و بدتر تصميم گيري كنيم.
-"شب ماني مي كنيم. آماده كندن اتاق برفي شويد."

(8)

-"محمد بيدار شو. دست و پاهات چطورند؟ انگشتهاي پات يخ نكرده؟" و به شدت من را تكان مي دهند.
بين خواب و بيداري نمي دانم چه جوابي مي دهم ولي مجبورم مي كنند كه بروم بيرون اتاق برفي و درجا بزنم و حركت كنم.
خواب از سرم پريده و تازه متوجه شده ام كه اوضاع دست و پايم خيلي بد نيست ولي مگر مي توان بچه ها را متقاعد كرد! پيش خودم زمزمه مي كنم :"لعنتي! تا حالا هيچ كس 3 صبح بيدارم نكرده بود كه بيام توي چنين سرماي وحشتناكي ورزش كنم و درجا بزنم!!"

(9)

اين ثانيه هاي لعنتي هم كه نمي گذرند.
نوشيدني لازم داريم ولي تنها چيزي كه يخ نبسته، نسكافه اي است كه داخل فلاسك داشته ايم. آنهم آنقدر يخ و تلخ و گزنده است كه حال آدم را بهم مي زند. تلاش مي كنم با دندانم تكه اي از مربا را كه آنهم تقريباً برفكي شده جدا كنم. آهان! مزه ملس مرباي آلبالوي برفكي هم بد نيست. يك گاز كوچك ديگر.
-"ساعت چنده؟"
-"پنج صبح."

(10)

بيرون اتاق برفي روشنايي صبح ديده مي شود. از اتاق بيرون مي خزيم. مه همه جا را گرفته. چند قدم آنطرف تر باد وحشي گويا مجدداً ما را پيدا كرده است. صداهايي مبهم مي شنويم كه در زوزه باد گم مي شوند. فرياد مي زنيم ولي خبري نيست. اشتباه كرده ايم. به سمت قله خيره شده ايم. بيشتر از 10 متر آنطرف تر را نمي توانيم ببينيم. مانده ايم كه حركت كنيم يا منتظر بچه ها بمانيم.
مه كمي رقيق تر مي شود. هيبت يالي نيمه سنگي كه ما را به قله مي رساند مجسم مي شود. طول مسير كوتاه است ولي نيازمند توجه. باد شديد و خطر سقوط از قسمت شمالي اين يال وامي داردمان تا منتظر باز شدن هوا بمانيم.
ارتباط تلفني با بچه ها قطع شده است.

بچه ها در كنار اتاق برفي اول كه حالا پر از برف شده است
(11)

ساعت از 8 صبح گذشته. گويا اين هوا قصد باز شدن ندارد.
ناگهان هيبت قله و چند شبه كوچك انساني در اطراف قله مشخص مي شوند. ابرها به كناري رفته اند تا ما براي بچه ها دست تكان بدهيم.
نيم ساعت بعد ما و بچه ها همديگر را در آغوش مي كشيم. همه خوشحاليم. چاي داغ يخمان را آب مي كند.
لباس هايي كه بچه ها همراه آورده اند را به تن مي كنيم. بايد سريعتر كوله هايمان را جمع كنيم و به راه بيافتيم.
كمتر از يك ساعت تا قله راه داريم و بچه ها در طول مسير و در نزديكي قله به انتظار ايستاده اند.

(12)

روي قله ايستاده ايم. دماوند در دور دست، همچون تصويري رويا گونه ديده مي شود.
دوربين من هنوز كار مي كند ولي از سرمازدگي دستهايم مي ترسم. عكاسي در اين شرايط به خطر از دست دادن انگشتها نمي ارزد.

(13)

در راه بازگشت هستيم. به ياد مي آورم اين دومين باري است كه كلون بستك مرا مي گزد.
يك بار در تير ماه 77 كه براي نخستين بار قدرت صاعقه و خطر شديد رعد و برق را در روي قله كلون بستك تجربه كردم. و اين يكي كه اين بار از سرماي كشنده آن به سلامت باز مي گردم.
بايد مراقب سومين مرتبه باشم.
كلون بستك كوهي است كه به من بسيار آموخته. كوهي است خشن با شرايط هوايي متغير كه دو بار مرا گزيده است. بايد بيشتر مراقب باشم.
اما براي من كلون بستك هنوز كوه قشنگي است!

نفرات تيم: آرزو اسديان - محمد حاج ابوالفتح ـ حسين زنبق - محمد صبوري
زمان اجراي برنامه: 19 و 20 دي ماه 82

« اين گزارش به تمامي دوستاني كه درنيمه شب جمعه 19 دي ماه 82 درمدت زماني كمتر از 12 ساعت براي كمك رساني به ما در منطقه حاضر شدند، تقديم مي شود.»

محمد حاج ابوالفتح
سي ام دي ماه 82

چند نکته و تذکر

  1. مسير دسترسي به يال غربي كلون بستك از طريق پاركينگ ديزين در انتهاي جاده فرعي گچسر به ديزين در ميانه راه كرج به چالوس مي باشد. از اين پاركينگ و در امتداد رودخانه مي توان وارد دره ولايت رود شده و به پاي يال غربي كلون بستك رسيد. مسير صعود يال غربي کلون بستک
  2. در فصل زمستان ، عبور از سمت چپ ( غرب) رودخانه معقول تر به نظر مي رسد. اين در حالي است كه حاشيه غربي رودخانه منطقه نظامي بوده و عبور از اين قسمت بايد با هماهنگي قبلي انجام شود.
  3. پيش از رسيدن به يال غربي ، تنها در يك قسمت از مسير ، بايد از رودخانه عبور كرد كه با توجه به حجم كم آب در زمستان ، عبور از قسمت هاي كم عرض رودخانه ، بدون دشواري ميسر مي باشد.
  4. بهترين زمانبندي پيشنهادي براي اين برنامه ، دو روز مي باشد. روز اول حركت از ديزين تا ابتداي يال غربي ، شب ماني در اين محل و صعود يال غربي و فرود از يال جنوبي در روز دوم برنامه. گفتني است به دليل باز شدن تقريبي دره در پاي يال غربي ، شب ماني در اين قسمت بدون خطر جدي بهمن مي باشد. همچنين پس از عبور از قسمت هاي سنگي يال غربي ، باد شديد و شرايط هوايي ناپايدار شب ماني در اين ارتفاع را ناخوشايند مي نمايد.
  5. براي اجراي اين برنامه با زمانبندي فوق ، بهتر است پيش بيني بطول انجاميدن بيش از حد برنامه در روز دوم ، در نظر گرفته شود.
  6. در برنامه اجرا شده، در روز اول بيش از 15 ساعت كوهپيمايي و درگيري با سنگ و در روز دوم يك ساعت كوهپيمايي تا قله و حدود 5/3 ساعت زمان برگشت تا گردنه ديزين به طول انجاميد.
  7. همراه داشتن يك طنابچه 15 الي 20 متري و همينطور وسايل فني مورد نياز جهت عبور با حمايت ، براي گذر از برخي قسمت هاي سنگي اين يال توصيه مي شود.
  8. گرچه برقراري كارگاه و عبور با حمايت باعث كندي حركت خواهد شد ولي در برخي قسمت هاي سنگي مسير ، عبور بدون حمايت نيز مستلزم دقت زياد بوده و وقت گير مي باشد. بنابراين در هر دو حالت ، عبور از قسمت هاي سنگي مدت زماني بيش از حد انتظار را خواهد گرفت.
  9. در هواي خراب و با وجود باد شديد ، خطر سقوط در هنگام عبور از روي تيغه هاي باريك مسير ، جدي مي باشد.
  10. همراه داشتن يك كلنگ يا تبريخ ، براي عبور از معابر يخ بسته مسير توصيه مي شود.
  11. در صورت حركت از روي يال ، تقريباً در هيچ قسمتي از مسير ، با خطر بهمن مواجه نخواهيم شد.
  12. در طول مسير و تقريباً در اكثر نقاط ، پوشش كامل آنتن موبايل وجود دارد.

تصوير 1- منطقه سنگي كه گذر از آن بيش از 5 ساعت به طول انجاميد
تصوير 2- درگيري با سنگ ها در طول مسير
تصوير 3- در حال گذر از كنار نقاب هاي برفي و پيش از درگير شدن با آخرين قسمت سنگي مسير
تصوير 4- بچه ها در كنار اتاق برفي اول كه حالا پر از برف شده است
تصوير 5- مسير صعود يال غربي کلون بستک
عکس ها از محمد حاج ابوالفتح

استاندارد CSS